حس ناب نفس کشیدن

ثبت لحظه های من

  سلام دوستان 

   چند روزی برنامه خوابم بهم ریخته و من سر ساعت 6 صبح بیدار میشم و بقیه روز تا شب رو همش عین چرتی  ها توی چرتم بدنم احمق شده

 یه روشی هست که خیلی وقته توی دنیا قابل اجراست اما من در ایران زیاد ندیدم یعنی اصلا ندیدم یعنی حداقل من که ندیدم 

  از خودمون خون میگیرند یه سری موادش رو جدا میکنند و طبق متد خاصی تزریق میکنند به خودمون به زخم ها خط اخم خنده لک پیس هزار تا کار دیگه من دیروز رفتم همین کار ورروی خط ظریف اخمم انجام دادم فعلا که جاش کمی باد کرده چند روز دیگه میام نتیجه رو میگم خدمتتون 

   واقعا که هم همه مریضی ها و هم همه درمانشون توی وجود خود ماست 

  در مورد مبحث دین من یه پست همون روز نوشتم یه پست پر و پیمون اما وقتی کامنت ها رو خوندم نظرم برای اپلودش تغییر کرد 

 خلاصه و مفید میگم 

  دین و مذهب در برهه ای از زمان که انسان ها از عقل خود به طور کامل بهره نمیگرفتند به وجود امده و به عنوان یک راهنما عمل میکرده راه و چاه رو به ادم ها نشون میداده و همین طور به عنوان یک بازدارنده استفاده میشده 

 اما من الان به مرحله ای رسیدم که از عقلم میتونم استفاده کنم و نیازی به قوانین از پیش تعیین شده ندارم خودم میتونم همه چیز رو با عقل و منطقم بسنجم و قاضی و بازدارنده من هم وجدان منه که خدا خودش شاهد که هیچ وقت خطا نمیره البته اگه به نداش گوش بسپاری 

 

  مهم نیست ماها کی هستیم و به چه قبله ای نماز میخونیم یا اصلا نمیخونیم مهم اینه که ما ادم خوبی باشیم همین 

انسانیت بر هر مرام و   مسلکی ارجحیت داره دوستان 

 

     

نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 10:27 توسط شنای|

سر حرفم هستم پست رو میذارم اما میخوام نظرات جمع بشه بعد من نظرم رو بگم

 الهی بگردم که وبلاگم مظلوم خیلی وقته سالگردش گذشته و من حتی یادم هم نبود 

اصلا نمیدونم سالگرد یک وبلاگ تا چه حد اهمیت یاداوری داره ؟ ولی خب اینجا جایی که من با دستای خودم ساختمش پس مهم 

  چند وقتی زدم توی خط پخت غذاهای جدید کلی غذا و دسر و سالاد و سوپ جدید درست میکنم که بعضی هاش واقعا حال بهم زنه 

مثلا یه سوپ درست کردم باید تره و اسفناج و پیازچه می بود داخلش اما چون اینجا تره ندارند من به جاش شوید ریختم(چه ربطی داشت) خلاصه خیلی چندش بود 

  یه غذای وقت گیر و پر زحمت به اسم قفقازی هم یاد گرفتم کلی زحمت کشیدم اما دانیال نخورد چون باید سرد سرو میشد و اون غذای سرد نمیخوره ولی خودم خوردم عجب چیزی بود 

  کلی هم شیرینی درست میکنم که خب دوستش داریم جفتمونم 

  من عاشق اش و سوپم اما چون نفخ میکنم زیاد نمیخورم ولی اون روز هوس اش رشته کرده بودم از اون ها که یه وجب روغن روشه که دیدم بنفشه برام یه ظرف اورده درش و که برداشتم دیدم اش رشته است 

  عجیببببببببببببببببب چسبید 

 حالا چرا من انقدر از خوردنی میگم برای اینکه دلم غذا میخواد اما حس درست کردن ندارم 

فکرم پی خوردنی 

  من هزار تا بیمه دارم انقدر که تعدادش از دستم در رفته چند تا هم بیمه عمر مختلف دارم 

  یه بیمه عمر پر و پیمون هم اون موقع ها علی برام گرفت من هیچ یادش نبودم 

  مامانم بهم گفت که از بیمه زنگ زدند و گفتند یه سر باید بیاد اینجا بعدش که دیدن من نمیتونم شماره اشون رو دادند باهاشون تماس بگیرم 

منم زنگ زدم در حالی که نمیدونستم موضوع چیه و این بیمه از کجا اومده 

  فهمیدم بیمه ای که علی برام میریخت و هنوزم ادامه میده و اون ها چون نتونستند با علی تماس بگیرند به من زنگ زدند و لو رفت قضیه 

  خیلی ناراحت شدم حس بدی دارم حس اینکه علی منو و انتخابم رو جدی نگرفته انگار که مثلا باباها به ادم فرصت میدند تا ادم اشتباه کنه اینم به من فرصت داده با دانیال زندگی کنم و به اشتباهم پی ببرم و دوباره برگردم سر خونه و زندگیم چون هیچ تغییری توی سیستم زندگیش نداده 

 همه چی به روال سابق داره ادامه میده چه معنی داره ادم بیمه عمر زن سابقش رو پرداخت کنه 

فوری بهش زنگ زدم ولی تلفنش خاموش بود زنگ زدم مطبش که منشیش گفت رفته سمینار خارج از کشور 

  منم دیگه چیزی نگفتم 

  شبش که فکر کردم دیدم خوب شد که نتونستم باهاش صحبت کنم من قبلا باهاش اتمام حجت کردم 

  دیگه باقیش به خودش ربط داره بچه که نیست مسلما عقلش هزار برابر منه 

  من فوقش یا بیمه رو میبندم یا از این به بعد خودم پولش رو میریزم 

  توی باشگاه یه مربی دارم که اوا خواهر هر روز 2 ساعت باهام کار میکنه انقدر بامزه است 

  برم که 1 ساعت دیگه تمرینم شروع میشه یه چیزی بخورم و برم 

  نظرات مذهبیتون رو توی پست قبل بگید عزیزان من 

نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 12:54 توسط شنای|

سلام دوستان عزیز خوب هستید ؟

  این پستم یکم بحث انگیز خواهد بود دوست دارم باهم تبادل نظر کنیم در چهار چوب ادب و احترام 

 اگه پایه اید بفرمایید

 میخوام اول نظرتون رو در مورد مذهب بدونم ؟ شما خودتون چه مذهبی دارید؟ ایا تغییر مذهب دادید؟

اول شماها جواب سوالم رو بدید تا من هم نظرم رو بگم 

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 11:27 توسط شنای|

  وای گرد و خاک ها رو نگاه کن 

اهم اهم اهم (خاک رفت گلوم) دختر بکش کنار خاکی نشی 

  سلام خانم های خوشگل و اقایون جنتلمن خوبید شما؟

  واقعا دلم براتون تنگ شده بود کامنتاتون رو دیدم و ابراز دلتنگیهاتون رو ممنونم از این همه لطفی که به من دارید 

  منم بهتون ارادت دارم میدونید که 

چه خبرا؟ چیکارا میکنید؟ بچه دارها راحت شدید؟ فسقلی ها رو فرستادید مدرسه ؟ 

 وقتی مهر میشه هزاران هزار بار خدا رو شکر میکنم که اون دوران نکبتی مدرسه تموم شد گاهی حتی کابوس میبینم که با این سن رفتم نشستم مدرسه وای خدا یعنی اخر کابوس 

  نه که از مدرسه بدم بیاد اتفاقا دوران خوبی داشتم ولی الان میبینم همش وقت تلف کنی بوده همش یه سری چیز مزخرف رو به زور میدادند به خورد ما نه یه ذره درس انسانیت نه یه ذره درس زندگی هیچ هیچ 

  خودتون که میدونید اما گفتن منم ضرری نداره میدونید اینجا توی مدرسه ها به بچه ها چی یاد میدند؟

  شاید از 100درصد 20 درصدش درس هایی که ما خوندیم باشه بقیه 80 درصد رو به بچه ها چیزهایی یاد میدند که توی مخیله ما نمیگنجه 

   یکی از دوستان بچش اینجا میره مدرسه میگه سال اول ازم پرسیدند دوست داری بچت مذهبی باشه یا غیر مذهبی میگه گفتم میخوام بدون خرافات بزرگ شه و شده الان بچه رو که ببینید کیف میکنید با ادب باهوش منطقی .................

 ای بابا یه عمر چی رو به زور توی مغز ما کردند خرافات خرافات...جهل ...دروغ......

  امیدوارم همه ادم ها یه روزی به اون نور برسند راهش مهم نیست مهم اینه که برسند .

 کسی اینجا کلاس های انرژی درمانی رفته؟ سر رشته ای از متا فیزیک داره ؟ اگه هست میشه کامنت بده به کمکش نیاز دارم مرسیییییییی

 چند وقت پیش توی انجمن وگان شرکت کردم خیلی مفید بود برام خیلی کلی هم محصولات گیاهی خریدم 

  و ادرس فروشگاهشون رو هم فهمیدم از این به بعد از اونجا خرید میکنم یه دکتر بود که داشت فرق ادم های گوشت خوار و گیاه خورا رو از نظر علمی بررسی میکرد 

میگفت نوار مغز گیاه خوار ها با گوشت خوار ها خیلی متفاوته و این باعث خیلی از رفتار ها میشه 

  گیاه خوار ها خیلی بیشتر حساس هستند و بشدت رقت قلب (درست نوشتم) دارند و نسبت به ظلم و اتفاق های بد دور و برشون خیلی واکنش نشون میدند 

  و کلی صحبت دیگه انقدر کار گوشت خوار ها رو نفی میکردند که وقتی برگشتم خونه دانیال رو به شکل یه ببر درنده خوناشام میدیدم همش هم سرکوفت میزدم بهش اونم گفت دیگه حق نداری بری چون جنبه ات زیر خط فقر 

 خب چیکار کنم من جو زده شده بودم همچین اونجا از حقوق حیوانات دفاع میکردند و همچین بد میگفتند که ادم شور حسینی (خوبی نورا جون؟) میگرفتتش حالا این ادم چند سال بود گیاه خوار شده بود 3 سال والله منی که از بدو تولد گیاه خوارم انقدر تعصب ندارم 

  به هر حال من از اعتدال خوشم میاد و تغذیه و نحوه زندگی دیگرون ربطی به من نداره و من حق ندارم تغذیه خودم رو برتر از دیگرون ببینم البته من منطقی فکر میکنم ها کل دنیا گوشت خوارند یه درصد کمی گیاه خوار ما ها زیاد کری بخونیم میریزند سرمون تا میخوریم میزننمون پس بهترین راه زندگی مسالمت امیز در کنار همه

  مگه نه؟ 

 خب برم به کارهام برسم تدی زده به سرش از صبح داره خونه رو بهم میریزه هی کوسن های مبل و میکشه میبره پخش و پلاش میکنه و قائم میکنه فکر کنم بازیش گرفته برم ببینم چشه 

مواظب خودتون باشید.

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 10:12 توسط شنای|

دل تو ...دل من..................دل همه ادم ها مگه چی میخواد.........................

این اهنگ بینظیر اقای مهران مدیری رو مامانم برام فرستاده مست شدم از دوباره شنیدنششششششششششششش خواستید دانلود کنید و لذت ببرید 

 ا سلام یادم رفت .سلام دوست جونی هام خوب هستید؟

 دلم اندازه جوراب مورچه شده بود براتون مرسی از احوالپرسی هاتون مرسی که انقدر مهربونید مرسی که هستید 

من خوب بودم  ولی کلی کار داشتم و فرصت وب نویسی نداشتم البته تنبلی رو هم اضافه کنید خیلی تنبل شدم رگ شیرازیم زده بالا 

  البته وجود بنفشه و فراز هم مزید برعلت شده ای دختر های حسود دیدم توی کامنتاتون خیلی هاتون حسودی کردی به بنفشه ای ای شیطونک ها 

شما عزیز منید خیالتون راحت ادم فروشی تو مرام من نیست 

  انقدر زندگیم مچ شده با بنفشه که نمیدونم اصلا قبل ورودش زندگی من چه جوری بود هر روز که از خواب بیدار میشه پا میشه راه میوفته اینجا با لگد و چک منو از تخت میکشه بیرون یه صبحونه مشدی میخوریم و راه می افتیم توی خیابون ها یه روز میریم خرید یه روز میریم ماساز یه روز میریم فستیوال یه روز ارایشگاه یه روز کلاس 

انقدر اکتیو هستش که به منم سرایت کرده با اینکه چند سال دیر تر از ما اومدن اینجا اما از من بهتر میشناسه همه جا رو بس که خیابون ها رو گز میکنه 

فداش بشم که پر از حس زندگی اسم منم گذاشته پیرزن البته حق داره روحیات من در مقابل اون پیرزنونه است 

  اکثر شب ها هم یا اون ها اینجان یا ما خونه اون ها هر چی باشه میخوریم و کیف دنیا رو میکنیم 

 روحیه ام خیلی شاد شده خیلی 

 خب بگذریم شماها چطورید ؟ زندگی میگذره ؟ خوب یا بد؟ امیدوارم چرخ زندگی برای همه بچرخه 

 شوهر عوضی مریم اومده تو خونه که بچه رو ببینه اراد و زده زیر بغلش با خودش ببره مریم هم نذاشته مریم رو حسابی کتک زده میگفت اراد انقدر ترسیده بوذه که از گریه کبود شده بوده همسایه ها به صداشون ریختن بیرون و نذاشتن اراد رو ببره 

البته به من قضیه رو نگفته بودند اما اون روز از دهن مامانم در رفتم با مریم صحبت کردم انقدر گریه کرده بودم که نفسم بالا نمیومد کلی هم اراد و دیدم و از اینجا قربون صدقه اش رفتم تپلی شده شکل ماه شده نمیدونم چرا 

  این فرشته های معصوم نصیب ادم های عوضی میشند ای بابا 

من که فعلا اینجام و دستم از اونجا کوتاه ولی سفارشات لازم رو به بابام کردم  هر چند بابا خودش حواسش هست مثل اینکه شوهر یکی از همسایه ها هم شاخ شده بوده که بابا حلش کرده ای بابا ببین به کجا رسیدیم 

  به بن بستی به بدبختی مردم گرگ شدند فقط منتظرند یه زن تنها رو حالا به هر دلیل ببیند دندوناشون رو تیز کنند برای یه مثقال گوشت تن اون زن اصلا هم براشون مهم نیست که اون زن نجیب یا هرز میپره اون ها با مغز فاسد و چشم های کور شده اشون همه رو اونکاره میبنند همه رو طعمه میبینند 

   اون روز با دوستم صحبت میکردم میگفت یکی از فامیل های شوهرم که یه عروس جوون و خوشگل خودکشی کرده این ها هم نمیدونستند قضیه چیه بعد چند ما بعد ه که رفتند وسایل شخصیش رو رد کنند بره دادشش شانسی از لای یکی از کتاب هاش یه نامه پیدا میکنه که علت مرگش رو نوشته بوده حالا علت مرگ چی بوده ؟

  دختره فهمیده شوهر لشش با مادرش(مامان دختره) رابطه داره طفل معصوم نتونسته دردش رو به کسی بگه چی بگه 

  اخه هر چی بگه تف سر بالاست( (من از بیگانه گان  هرگز ننالم که با من هر چه کرد اشنا کرد ))

   واقعا به کجا رسیدیم .....به کجا میخوایم برسیم والله این نوع کثافت کاری ها مخصوص ما جهان سومی هاست  مخصوص ماهایی که ادعای نجابتمون گوش عالم و ادم رو کر کرده 

  بگذریم ....نگذریم چیکار کنیم 

  بنفشه و دانیال دست به دست هم دادن تا از من یه ورزشکار بسازند از این ور این صبح ها منو میبره پیاده روی  از اون ور اون یکی شب مرده ام رو ورمیداره میبره تنیس و بدنسازی روزهای تعطیل هم که میخوام کپه مرگم و بذارم اوار میشند رو سرم برو شنا والله بخدا ورزشکارهای پروفشنال هم انقدر برنامشون سنگین نیست 

 ولی خداییش وضعیت قلبم خیلی بهتر شده 

خب دیگه چی موند نگفته .............................

البته کلی حرف دارم از خودم و بنفشه از کارهایی که میکنیم از اداهای بنفشه از خریدهامون اما میگم شاید از حوصله این وب خارج باشه وگرنه کلی ماجرا داریم باهم 

 الان که نوشتم رو نگاه میکنم میبینم نصف بیشترش بنفشه است مثل اینکه حق دارید حسودی کنید ولی 

 چیکار کنم با اینکه من کلی دوست صمیمی دارم که برام از خواهر هم نزدیک تر هستند اما بنفشه یه چیز دیگه 

است انگار همزاد منه خیلی شبیه همیم حس میکنم همیشه تو زندگیم بوده وگرنه سابقه نشون نداده من با کسی زیر چند سال صمیمی بشم اونم تا این حدی که با بنفشه ندار شدیم که اصلا تاریخ زندگی من نشون نداده البته اونم همین حس رو داره ها اون بیشتر از من خوشحال دیگه شما خودتون حساب کنید حال ما 2 تا شادان خانوم رو 

  دوستتون دارم مواظب خودتون مواظب انسانیتتون مواظب پاکیتون باشید .

  

نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 16:20 توسط شنای|

     چند وقتی هی به دانیال میگم بیا بریم بازار گوشت تا گوشت و ماهی و مرغ و محصولات گوشتی بخریم 

     هی میگه امروز فردا اما سرش خیلی شلوغه و اصلا وقت نداره منم تنهایی نمیرم چون سررشته ای از گوشت      ندارم بعدشم من که نمیخورم خودش بیاد برای خودش گوشت انتخاب کنه 

  چند روز قبل گفت اماده شو من دارم میام بریم خرید گفتم ای به چشم اون سری یه پیرهن خوشگل لیمویی 

  خریده بودم که فرصت استفاده نشده بود اونو پوشیدم و موهام رو دور شونه ام رها کردم دانیال اومد لباس رسمیش و عوض کرد و رفتیم 

 باز بحثمون شروع شد اون دوست داشت گوشت خوک بخره که من چندشم میشه بعد تا من حواسم نبود یه بسته هشت پا انداخت تو سبد تا من دیدم جیغ خفیفی زدم و ازش خواستم بذاره سر جاش 

  بعد دوباره یکم صدف سیاه خرید که من نذاشتم اونم لج کرد و هیچ گوشتی نخرید 

  خب تقصیر من چیه من همین جوریشم از گوشت بدم میاد و چندشم میشه چه برسه به این گوشت های اجق وجق قبلا باهاش شرط کردم که من حاظر نیستم این ها رو بپزم اگه دوست داره بره رستوران میل کنه 

 بعدش رفتیم پلازا و داشتیم میچرخیدیم که دانیال با کسی فارسی سلام و علیک کرد بعدش منو معرفی کرد همون موقع هم خانمش از فروشگاه اومد بیرون و با هم اشنا شدیم 

 داینال پیشنهاد داد بریم یه چیزی بخوریم که قبول کردند جونم براتون بگه در عرض 3 ساعت انقدر با بنفشه 

  دوست شدیم که من امروز دلم براش تنگ شده بود حتی 

  برای خودم در حد یک معجزه است دوستی و اعتماد سریع من به یک ادم اما بنفشه یه استثناست 

  خیلی ماهه خیلی اولین کسی که من با کمال میل ادرس وبم رو بهش دادم و پیشنهاد دادم که رابطه امون رو ادامه بدیم 

 بشدت دوست داشتنی هستند 

 خلاصه یه دوست خوب پیدا کردیم که اینجا حکم کیمیا رو دارند برامون برای شنبه هفته دیگه شام دعوتشون کردم تا از کنار هم بودن لذت ببریم 

خیلی خوشحالم واقعا به دوست خیلی خوب اینجا که تنهام نیاز داشتم تازه قرار با هم مسافرت هم بریم 

خب بریم برسیم به یه موضوعی که گفتنش خیلی مهم نیست  اما گفتم منم چیزی گفته باشم که نگند لال

من ادمی هستم که با خودم و دنیای خودم و ادم های دورو ورم در اشتی به سر میبرم همه رو دوست دارم 

  و با کسی سر جنگ  ندارم برای همین هم همیشه اطرافم پر از ادم های فوق العاده 

  حالا یه سری ها مشکل دارند با تموم دنیا در جنگ به سر میبرند 

   فکر میکنند تموم دنیا مقصر کمبود های این ادمه 

  مدام به پر و پای همه میپیچند مسلما یه همچین ادمی نمیتونه دید درستی به دنیا و ادم هاش داشته باشه همه رو با معیار جنگ ستیزی خودش میسنجه

 

 
  نه عزیزم مرکز دنیا مرکز ذهن تو نیست دریچه دید من با تو و امثال تو زمین تا اسمون فرق داره مسلما نمیتونی منو درک کنی فقط از خدا برات ارامش میخوام خیلی در گیری هم با خودت هم با ادم هاااااااااااااااااااااااا

 

 

 

 

 

  

نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 0:35 توسط شنای|

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 21:43 توسط شنای|

 

  

 

  

  

  

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 12:32 توسط شنای|

 

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 15:16 توسط شنای|

 

  

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 13:26 توسط شنای|


آخرين مطالب
» 
» تولد تولد تولدت مبارک
» 
» حقوق حیوانات
» اسمون رویا
» دوست جدیدم
» زن بودن =غم بودن
»  همسایه+دختر پسر عمو
»  به به چه دختر منگولی
»  من امده ام وای وای من امده ام

 Design By : Pichak