حس ناب نفس کشیدن

ثبت لحظه های من

دل تو ...دل من..................دل همه ادم ها مگه چی میخواد.........................

این اهنگ بینظیر اقای مهران مدیری رو مامانم برام فرستاده مست شدم از دوباره شنیدنششششششششششششش خواستید دانلود کنید و لذت ببرید 

 ا سلام یادم رفت .سلام دوست جونی هام خوب هستید؟

 دلم اندازه جوراب مورچه شده بود براتون مرسی از احوالپرسی هاتون مرسی که انقدر مهربونید مرسی که هستید 

من خوب بودم  ولی کلی کار داشتم و فرصت وب نویسی نداشتم البته تنبلی رو هم اضافه کنید خیلی تنبل شدم رگ شیرازیم زده بالا 

  البته وجود بنفشه و فراز هم مزید برعلت شده ای دختر های حسود دیدم توی کامنتاتون خیلی هاتون حسودی کردی به بنفشه ای ای شیطونک ها 

شما عزیز منید خیالتون راحت ادم فروشی تو مرام من نیست 

  انقدر زندگیم مچ شده با بنفشه که نمیدونم اصلا قبل ورودش زندگی من چه جوری بود هر روز که از خواب بیدار میشه پا میشه راه میوفته اینجا با لگد و چک منو از تخت میکشه بیرون یه صبحونه مشدی میخوریم و راه می افتیم توی خیابون ها یه روز میریم خرید یه روز میریم ماساز یه روز میریم فستیوال یه روز ارایشگاه یه روز کلاس 

انقدر اکتیو هستش که به منم سرایت کرده با اینکه چند سال دیر تر از ما اومدن اینجا اما از من بهتر میشناسه همه جا رو بس که خیابون ها رو گز میکنه 

فداش بشم که پر از حس زندگی اسم منم گذاشته پیرزن البته حق داره روحیات من در مقابل اون پیرزنونه است 

  اکثر شب ها هم یا اون ها اینجان یا ما خونه اون ها هر چی باشه میخوریم و کیف دنیا رو میکنیم 

 روحیه ام خیلی شاد شده خیلی 

 خب بگذریم شماها چطورید ؟ زندگی میگذره ؟ خوب یا بد؟ امیدوارم چرخ زندگی برای همه بچرخه 

 شوهر عوضی مریم اومده تو خونه که بچه رو ببینه اراد و زده زیر بغلش با خودش ببره مریم هم نذاشته مریم رو حسابی کتک زده میگفت اراد انقدر ترسیده بوذه که از گریه کبود شده بوده همسایه ها به صداشون ریختن بیرون و نذاشتن اراد رو ببره 

البته به من قضیه رو نگفته بودند اما اون روز از دهن مامانم در رفتم با مریم صحبت کردم انقدر گریه کرده بودم که نفسم بالا نمیومد کلی هم اراد و دیدم و از اینجا قربون صدقه اش رفتم تپلی شده شکل ماه شده نمیدونم چرا 

  این فرشته های معصوم نصیب ادم های عوضی میشند ای بابا 

من که فعلا اینجام و دستم از اونجا کوتاه ولی سفارشات لازم رو به بابام کردم  هر چند بابا خودش حواسش هست مثل اینکه شوهر یکی از همسایه ها هم شاخ شده بوده که بابا حلش کرده ای بابا ببین به کجا رسیدیم 

  به بن بستی به بدبختی مردم گرگ شدند فقط منتظرند یه زن تنها رو حالا به هر دلیل ببیند دندوناشون رو تیز کنند برای یه مثقال گوشت تن اون زن اصلا هم براشون مهم نیست که اون زن نجیب یا هرز میپره اون ها با مغز فاسد و چشم های کور شده اشون همه رو اونکاره میبنند همه رو طعمه میبینند 

   اون روز با دوستم صحبت میکردم میگفت یکی از فامیل های شوهرم که یه عروس جوون و خوشگل خودکشی کرده این ها هم نمیدونستند قضیه چیه بعد چند ما بعد ه که رفتند وسایل شخصیش رو رد کنند بره دادشش شانسی از لای یکی از کتاب هاش یه نامه پیدا میکنه که علت مرگش رو نوشته بوده حالا علت مرگ چی بوده ؟

  دختره فهمیده شوهر لشش با مادرش(مامان دختره) رابطه داره طفل معصوم نتونسته دردش رو به کسی بگه چی بگه 

  اخه هر چی بگه تف سر بالاست( (من از بیگانه گان  هرگز ننالم که با من هر چه کرد اشنا کرد ))

   واقعا به کجا رسیدیم .....به کجا میخوایم برسیم والله این نوع کثافت کاری ها مخصوص ما جهان سومی هاست  مخصوص ماهایی که ادعای نجابتمون گوش عالم و ادم رو کر کرده 

  بگذریم ....نگذریم چیکار کنیم 

  بنفشه و دانیال دست به دست هم دادن تا از من یه ورزشکار بسازند از این ور این صبح ها منو میبره پیاده روی  از اون ور اون یکی شب مرده ام رو ورمیداره میبره تنیس و بدنسازی روزهای تعطیل هم که میخوام کپه مرگم و بذارم اوار میشند رو سرم برو شنا والله بخدا ورزشکارهای پروفشنال هم انقدر برنامشون سنگین نیست 

 ولی خداییش وضعیت قلبم خیلی بهتر شده 

خب دیگه چی موند نگفته .............................

البته کلی حرف دارم از خودم و بنفشه از کارهایی که میکنیم از اداهای بنفشه از خریدهامون اما میگم شاید از حوصله این وب خارج باشه وگرنه کلی ماجرا داریم باهم 

 الان که نوشتم رو نگاه میکنم میبینم نصف بیشترش بنفشه است مثل اینکه حق دارید حسودی کنید ولی 

 چیکار کنم با اینکه من کلی دوست صمیمی دارم که برام از خواهر هم نزدیک تر هستند اما بنفشه یه چیز دیگه 

است انگار همزاد منه خیلی شبیه همیم حس میکنم همیشه تو زندگیم بوده وگرنه سابقه نشون نداده من با کسی زیر چند سال صمیمی بشم اونم تا این حدی که با بنفشه ندار شدیم که اصلا تاریخ زندگی من نشون نداده البته اونم همین حس رو داره ها اون بیشتر از من خوشحال دیگه شما خودتون حساب کنید حال ما 2 تا شادان خانوم رو 

  دوستتون دارم مواظب خودتون مواظب انسانیتتون مواظب پاکیتون باشید .

  

نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 16:20 توسط شنای|

     چند وقتی هی به دانیال میگم بیا بریم بازار گوشت تا گوشت و ماهی و مرغ و محصولات گوشتی بخریم 

     هی میگه امروز فردا اما سرش خیلی شلوغه و اصلا وقت نداره منم تنهایی نمیرم چون سررشته ای از گوشت      ندارم بعدشم من که نمیخورم خودش بیاد برای خودش گوشت انتخاب کنه 

  چند روز قبل گفت اماده شو من دارم میام بریم خرید گفتم ای به چشم اون سری یه پیرهن خوشگل لیمویی 

  خریده بودم که فرصت استفاده نشده بود اونو پوشیدم و موهام رو دور شونه ام رها کردم دانیال اومد لباس رسمیش و عوض کرد و رفتیم 

 باز بحثمون شروع شد اون دوست داشت گوشت خوک بخره که من چندشم میشه بعد تا من حواسم نبود یه بسته هشت پا انداخت تو سبد تا من دیدم جیغ خفیفی زدم و ازش خواستم بذاره سر جاش 

  بعد دوباره یکم صدف سیاه خرید که من نذاشتم اونم لج کرد و هیچ گوشتی نخرید 

  خب تقصیر من چیه من همین جوریشم از گوشت بدم میاد و چندشم میشه چه برسه به این گوشت های اجق وجق قبلا باهاش شرط کردم که من حاظر نیستم این ها رو بپزم اگه دوست داره بره رستوران میل کنه 

 بعدش رفتیم پلازا و داشتیم میچرخیدیم که دانیال با کسی فارسی سلام و علیک کرد بعدش منو معرفی کرد همون موقع هم خانمش از فروشگاه اومد بیرون و با هم اشنا شدیم 

 داینال پیشنهاد داد بریم یه چیزی بخوریم که قبول کردند جونم براتون بگه در عرض 3 ساعت انقدر با بنفشه 

  دوست شدیم که من امروز دلم براش تنگ شده بود حتی 

  برای خودم در حد یک معجزه است دوستی و اعتماد سریع من به یک ادم اما بنفشه یه استثناست 

  خیلی ماهه خیلی اولین کسی که من با کمال میل ادرس وبم رو بهش دادم و پیشنهاد دادم که رابطه امون رو ادامه بدیم 

 بشدت دوست داشتنی هستند 

 خلاصه یه دوست خوب پیدا کردیم که اینجا حکم کیمیا رو دارند برامون برای شنبه هفته دیگه شام دعوتشون کردم تا از کنار هم بودن لذت ببریم 

خیلی خوشحالم واقعا به دوست خیلی خوب اینجا که تنهام نیاز داشتم تازه قرار با هم مسافرت هم بریم 

خب بریم برسیم به یه موضوعی که گفتنش خیلی مهم نیست  اما گفتم منم چیزی گفته باشم که نگند لال

من ادمی هستم که با خودم و دنیای خودم و ادم های دورو ورم در اشتی به سر میبرم همه رو دوست دارم 

  و با کسی سر جنگ  ندارم برای همین هم همیشه اطرافم پر از ادم های فوق العاده 

  حالا یه سری ها مشکل دارند با تموم دنیا در جنگ به سر میبرند 

   فکر میکنند تموم دنیا مقصر کمبود های این ادمه 

  مدام به پر و پای همه میپیچند مسلما یه همچین ادمی نمیتونه دید درستی به دنیا و ادم هاش داشته باشه همه رو با معیار جنگ ستیزی خودش میسنجه

 

 
  نه عزیزم مرکز دنیا مرکز ذهن تو نیست دریچه دید من با تو و امثال تو زمین تا اسمون فرق داره مسلما نمیتونی منو درک کنی فقط از خدا برات ارامش میخوام خیلی در گیری هم با خودت هم با ادم هاااااااااااااااااااااااا

 

 

 

 

 

  

نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 0:35 توسط شنای|

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 21:43 توسط شنای|

 

  

 

  

  

  

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 12:32 توسط شنای|

 

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 15:16 توسط شنای|

 

  

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 13:26 توسط شنای|

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 19:1 توسط شنای|

   

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 12:17 توسط شنای|

 

  

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 11:0 توسط شنای|

   سلام و عرض ادب 

  از اینکه منتظرتون گذاشتم معذرت میخوام

  من امروز از سفر برگشتم و یکم که خودم و جمع و جور کردم و یه  صفایی به چمدون ها دادم میام خدمتتون و    کلی با هم گپ میزنیم .

 دوستتون دارم مهربون ها 

 

نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 20:49 توسط شنای|


آخرين مطالب
» اسمون رویا
» دوست جدیدم
» زن بودن =غم بودن
»  همسایه+دختر پسر عمو
»  به به چه دختر منگولی
»  من امده ام وای وای من امده ام
» اگر بار گران بودیم که رفتیم ...........
» ارتیست
» چقدر دیر کردم من
» 

 Design By : Pichak